چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۰۰
Share/Save/Bookmark
 

چه نيازي به دانستن؟

سحر قريشي در گفتگو با رضا رشيدپور در برنامه ديد در شب تنها خودش نبود، او طيف وسيعي از جوانان ايراني را نمايندگي مي كرد كه جهل را، ندانستن را، عدم آگاهي را مايه مباهات مي دانند.
 
آنها بسيارند. كتاب نمي خوانند. در شبكه‌هاي اجتماعي فقط به جوك و فان و سوژه هاي خاله‌زنک روي خوش نشان مي دهند. روزنامه و مجله نمي خرند مگر براي خواندن مصاحبه ستاره‌اي مثل سحرقريشي يا النازشاكردوست ...
تلوزيون هم براي آنها محدود مي شود به كارتون يا فيلم و سريال هايي در حد فيلمِ "سه خط موازي" يا سريال جومونگ و برنامه‌های جم تی‌وی و امثالهم.

براي رفتارشان همان برهان قاطعي را دارند كه سحر قريشي در برابر رشيدپور گفت: «خبرهاي بد اذيتم مي كند، پس از هر چه خبر است دوري مي كنم!»
آنها تمايل شديدي دارند به زندگي سرخوشانه. لذت بردن از زندگي در بدوي ترين حالت ممكن ايده آل آنهاست. زندگي در تعريف آنها فقط كسب لذت است. پس، چه نيازي به آگاهي؟
چه نيازي به دانستن؟
اما تاسف آور، تفاخر آنهاست به جهل‌شان.
شرمنده نيستند. به صراحت از اين جهل مي گويند و از بي فايده بودن آگاهي.
عده شان هم كم نيست،
زيادند، خيلي زياد.
به اطرافتان نگاه كنيد.
آنها را مي‌يابيد. سحر قريشي نماينده آنها بود. و الحق كه نماينده شايسته اي هم بود براي اين جماعت.
جماعتي كه براي شان مهم نيست كه فرق تركيه و عربستان را نمي‌دانند،
مهم نيست كه نمي توانند نام يك نويسنده و كتابش را ببرند،
مهم نيست كه سعدي و حافظ را از هم تميز نمي دهند،
مهم نيست كه از هيچ چيز خبر ندارند.
اما براي شان مهم است كه مارك لباس شان پرادا باشد يا گوچي!
آنها در حال تكثيرند. روز به روز بيشتر مي شوند.
آنها به زودي تمام جامعه را فرا خواهند گرفت. خيلي زود.
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 290